گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۶
ارديبهشت
۹۴

یک وقتهایی داری کج میری، داری توی لجن فرو میری و حواست نیست!مثل کبک سرتو کردی زیر برف و فکر میکنی هیچ کس حواسش بهت نیست اما غافلی که یکی همیشه حواسش هست! منتظره ببینه تا کجا میری؟ ببینه کی از خواب بیدار میشی؟ و اگه خیلی دوستت داشته باشه و هنوز کور سویی روشنی در وجودت باشه، صدات میزنه، تکونت میده که بیدار بشی، نشونت میده به کجا داری میری، نشونت میده آخره خط کجاست.

فکر میکنم بیشتر از اونکه ما به خدا امیدوار باشیم، این خداست که به ما امیدواره.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وارد ایستگاه BRT شدم چند تا افغانی ایستاده بودن و کارت نداشتن، مامور ایستگاه پرسید کارتت شارژ داره ( لامصب همین یکبار شارژ داشت اون هم 30 هزار تومان) گفتم آره، دو تا دوتا رفتن و دو نفری 1000 تومان پول نقد میدادن، آخری تنها بود و هزاری داشت، گفتم پانصدی نداری؟ گفت نه، گفتم خوب من هم ندارم میدم صدقه!

رسیدیم به پایانه آزادی و داشتم متن بالا را می نوشتم و توی فکر امتحان الهی بودم که صدای یک مرد فقیر را شنیدم که میگفت کمک کنید، شاید این یک امتحان الهی باشد، هم شما ثواب میکنید هم من شرمنده .... (نفهمیدم چه کسی) نمیشم!

اول خنده ام گرفت بعد رفتم جلو و بهش گفتم: پونصدی داری؟ یک لحظه مات شد و گفت: آره. گفتم: خوب بده به من این هزاری را بگیر تا ما هم از امتحان الهی سربلند بیرون بیایم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این پسر خیلی خوب میخونه و کار به کار بهتر میشه و همیشه توی آهنگهاش یک تازگی داره! این بار از ساز مورد علاقه من هم استفاده کرد، میدونین اون  ساز چیه؟

سامان جلیلی-تمومش کن

تــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام.

  • محمود بنائی
۲۲
ارديبهشت
۹۴

روی صحبتم با مسئولین صدا و سیماست!

1- ما هشت سال جنگیدیم و هزارتا مصیبت کشیدیم، زن ها و بچه ها و مرد های کشورمون به خاک و خون کشیده شدن. توی این هشت سال آیا تصویری از مردم مظلوم کشورمون توی رسانه های غربی که نه! توی رسانه همین یمن پخش شد؟ 

2- پخش این تصاویر دردآور چه تاثیری به حال مردم یمن داره که صبح و ظهر و شب وقتی تلویزیون را روشن میکنیم باید کشته شدن کودکان بی گناه و ... را ببینیم؟ فکر نمیکنید این تصاویر توی روحیات مردم تاثیر بدی میگذاره؟ فکر نمکنید شب ها کابوس مرگ کودکان را میبینند؟

این نظر شخصی من هست و خواهش میکنم قبل از اینکه جبهه بگیرید کمی فکر کنید.

  • محمود بنائی
۱۶
ارديبهشت
۹۴

ما مسلمانیم؛ محرم که میشه یک قمه برمیداریم و به اسم امام حسین بر سر خودمون میزنیم تا همه بدونن عاشق آقامون حسینیم. میریم توی هییت و هرجور شده دو تا تراول پنجاهی جور میکنیم و هدیه میدیم به هییت تا اسممون را توی بلندگو اعلام کنن و همه بدونن چه انسانهای خیری هستیم، پیاده و پاپتی از مرز تا خود  کربلا میریم به عشق امام حسین میریم و وقت برگشت همه اهل محل و فک و فامیل را خبر میدیم تا کل کوچه را پارچه و بنر بچسبونن واین عمل شجاعانه و معنوی را ببینن. وقتی میخوایم وضو بگیریم چنان شانزده بار از بالا به پایین و چپ به راست خودمون را میشوریم که همه یاد بگیرن وضو گرفتن چه شکلیه! میریم توی نمازخونه و جوری میگیم الله اکبر که همه بفهمن فقط برای خدا نماز میخونیم و بس. چنان ولضالین را با لهجه عربی میکشیم و حواسمون هست که یک فتحه و کسره جا نیفته تا همه بفهمن چقدر خوبه نماز را صحیح و با لحن عربی بخونی.

اما! یک کارخانه داریم و چند تا کارگر، شب عید حقوق هاشون را نمیدیم و میگذاریم توی حسابمون بمونه چون خرجش میکنن و بعد از عید هیچی براشون نمیمونه.توی اداره یک خودکار روی میز میبینیم یا قرض میگیریم و بعد میگذاریم سر جیبمون که یک وقت گم نشه! پشت فرمون نشستیم یک مسافر سوار میکنیم و پول خورد ها توی داشبورد قایم میکنیم تا مسافر نخواد دویست تومان پول خورد (بقیه پولش) را پس بگیره و جیب هاش پر بشه از چرک دنیا و بعد با همون پول صدقه میدیم ...


  • محمود بنائی
۰۹
ارديبهشت
۹۴

 امروز بعد از یک کار سخت و فشرده گروهی و کابل کشی ٢٣٠ سگمنتی، وقتی همگی خوشحال از دهانه تونل بیرون اومدیم، از لودر پیاده شدیم دست و صورتم را شستم وبعد چهار زانو روى زمین نشستم و تکیه زدم به دیوار و به ماجراهایى که از صبح پیش اومد فکر میکردم. نوت گوشیم را باز کردم تا بنویسمشون که چشمم افتاد به نقل قولى از مهمان برنامه یک فنجان چاى:

-بی توجه از کنار اتفاقات زندگی مون رد نشیم ریز بین باشیم

-به کار گروهی عادت کنیم و از خودگذشتی داشته باشیم

-بدون تلاش هیچ موفقیتی به دست نمیاد!

رمز موفقیت مهمان برنامه همین بود، شاید راز پیشرفت امروز ما هم همین بود.



  • محمود بنائی