گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۶
مرداد
۹۶

همیشه یک لبخند و یک حس اعتماد به نفس همراهش بود که گاهی حسادت بقیه را هم به دنبال داشت.  اما کسی نمی دانست که چیزی را در دلش پنهان میکند. گاهی اون چیزی که خونسردی تصور می شد، دل دل کردن از سَرِ ترس و نگرانی بود نه چیز دیگه.  اما تفاوتش این بود که فرقی نداشت بترسد یا نترسد، تعلل کنند یا نکند! تا آخرش میرفت، وقتی که می رفت دیگه نمی ترسید. 

  • محمود بنائی
۱۵
مرداد
۹۶

مثل کودکی که مدادش را برمیداره و دفترش را خط خطی میکنه، قلم برداشتم و مشغول نوشتن شدم، نوشتم تا از حرفهایی که توی دلم سنگینی میکرد کم شه، نوشتم تا سبک شم، نوشتم تا همه چیز عوض شه تا حالم خوبشه؛ اما نشد، نمیشه! 

نوشتن برای خاطره ساختنِ نه برای از یاد بردن! 

خاطره ها حتی با آلزایمر هم از یاد نمیرن، فقط مرگ میتونه همه چیز را از یادِ آدم ببره. 

  • محمود بنائی
۱۳
مرداد
۹۶

همین الان که رفتم آشغال ها را بگذارم سرکوچه، چند تا نکته ریز به ذهنم رسید که دیدم بد نیست شما را هم در جریان بگذارم! اولیش اینکه آشغال ها را ساعت 9 شب میگذارن سرکوچه نه یک نصف شب!  دوم، شب ها وقتی از روی کنجکاوی آیفون تصویری را برمیدارید تا کوچه را دید بزنید، اون چراغ های پنل جلوی در روشن میشه :/ سوم؛ هر ادایی که توی آسانسور و جلوی آینه در میارید به خودتون مربوطه! اما بعضی آسانسور ها علاوه بر اون موزیک، دوربین مخفی هم دارن. چهارم؛ شب ها ساعت دوازده به بعد فقط بعضی چیزها آزاد میشه اما کوچه هنوز همون قوانین سابق را داره! و پنجم اینکه یکوقت هایی پیچ فکر میکنه داره میپیچه اما غافل از اینکه اون مهره است که داره به دورِ پیچ میپچه (این ربطی به سرکوچه رفتن نداشت همینجوری به ذهنم رسید) 

  • محمود بنائی