گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

خواب

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۱۶ ب.ظ

ما مسلمانیم؛ محرم که میشه یک قمه برمیداریم و به اسم امام حسین بر سر خودمون میزنیم تا همه بدونن عاشق آقامون حسینیم. میریم توی هییت و هرجور شده دو تا تراول پنجاهی جور میکنیم و هدیه میدیم به هییت تا اسممون را توی بلندگو اعلام کنن و همه بدونن چه انسانهای خیری هستیم، پیاده و پاپتی از مرز تا خود  کربلا میریم به عشق امام حسین میریم و وقت برگشت همه اهل محل و فک و فامیل را خبر میدیم تا کل کوچه را پارچه و بنر بچسبونن واین عمل شجاعانه و معنوی را ببینن. وقتی میخوایم وضو بگیریم چنان شانزده بار از بالا به پایین و چپ به راست خودمون را میشوریم که همه یاد بگیرن وضو گرفتن چه شکلیه! میریم توی نمازخونه و جوری میگیم الله اکبر که همه بفهمن فقط برای خدا نماز میخونیم و بس. چنان ولضالین را با لهجه عربی میکشیم و حواسمون هست که یک فتحه و کسره جا نیفته تا همه بفهمن چقدر خوبه نماز را صحیح و با لحن عربی بخونی.

اما! یک کارخانه داریم و چند تا کارگر، شب عید حقوق هاشون را نمیدیم و میگذاریم توی حسابمون بمونه چون خرجش میکنن و بعد از عید هیچی براشون نمیمونه.توی اداره یک خودکار روی میز میبینیم یا قرض میگیریم و بعد میگذاریم سر جیبمون که یک وقت گم نشه! پشت فرمون نشستیم یک مسافر سوار میکنیم و پول خورد ها توی داشبورد قایم میکنیم تا مسافر نخواد دویست تومان پول خورد (بقیه پولش) را پس بگیره و جیب هاش پر بشه از چرک دنیا و بعد با همون پول صدقه میدیم ...


  • محمود بنائی

نظرات  (۸)

 مردی مسلمان همسایه ای کافر داشت .هر روز و هر شب همسایه ی کافر را لعن و نفرین می کرد و میگفت:خدایا ! جان این همسایه ی کافر مرا بگیر و مرگش را نزدیک کن!!( طوری که مرد کافر می شنید )زمان گذشت و آن فرد مسلمان بیمار شد دیگر نمی توانست غذا درست کند ؛ ولی غذایش در کمال تعجب سر موقع در خانه اش حاضر می شدمسلمان سر نماز می گفت :خدایا ! ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام حاضر و ظاهر میکنی و لعنت بر آن کافر خدانشناس که تو را نمی شناسد…!روزی از روزها که می خواست برود و غذا را بردارد ؛ دید این همسایه ی کافر است که برایش غذا می آورد از آن شب به بعد مسلمان قصه سر نماز می گفت :خدایا ! ممنونم که این مرتیکه ی شیطان را وسیله کردی که برای من غذا بیاورد . من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی….!
آره بعد یه عده میگن اینجا کشور اسلامیه
با این اسلامی که ساختن
دزدی و فقر و .......همشم تقصیر این خشک مذهباس
فقط میشه تاسف خورد
پاسخ:
بله متاسفانه 
دیروز خوندم پستتون رو
نمیدونستم چی بگم...

فقط خدا کنه ما از این مدلی هاش نباشیم و نشیم
پاسخ:
نیستین انشاله
سرویس وبلاگدهی ملت بلاگ برای ساخت وبلاگ رایگان فارسی برای حمایت از زبان شیرین پارسی در پهنای اینترنت پا به عرصه نهاد و امید بتوان گامی هر چند کوچک برای اثر بخشی زبان پارسی در جهانیان انجام داد.
  • گمـــــــشده :)
  • هوم...ازین آدما زیادن...
    پاسخ:
    بله زیاااد !
    هعی؛تو این زمینه حرف برای گفتن زیاده ...
    مجال نیست!
    +من میگم  از خودمون شروع کنیم خوب باشیم. ایشالا یه روزی تاثیرات مثبتُ تو کل جامعه ببینیم
    پاسخ:
    کاش برامون عادی نشه! انشاله که بتونیم!
    بنظرم همه چی تو وجدان خلاصه میشه، همه ی زندگی آدما...
    و مهران مدیری چقدر خوب و ساده این ادمای بی وجدان رو توصیف کرد!
    پاسخ:
    بله وجدان! اتفاقا به یک نفر.... همینو گفتم، گفت تو هم چند ماه بیای توی کار ما و... بی وجدان میشی.
  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • سلام
    چقد قشنگ نوشتین و چقد به دلم نشست...
    قلمتون روز به روز داره بهتر میشه...آورین!

    +ویران نیستیم...خوبیم!  :)

    پاسخ:
    سلام ممنون از لطفتتون :)
    الحمدلله.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">