گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

ترس

يكشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۰۰ ق.ظ

از ماه قبل تا الان همه اش میخواستم بنویسم اما نمی شد یعنی از دیشب (سی و یکم) تا حالا هی میام توی بلاگ ولی دست و دلم به کیبورد نمیره.

دیشب رفتم به وبلاگ و اینستاگرام چند تا از دوستان سر زدم تا هم از حالشون با خبر بشم و هم سرقتی ادبی کنم. بعد یک جا دیدم یکی توی خارج! رفته شهربازی و عکس هاشو گذاشته بعد جلوش هم نوشته شهربازی#مک دونالد#خیلی خوش گذشت#خنده#جیغ#و... در همین راستا خواستم پست بگذارم دیدم خوب اصلا به اون با کلاسی و باحالی نمیشه مثلا اینجوری میشد : عبدل آباد# شیربلال#نعره#فشار#و...  گوشی مبارک هم که بعد از اون تصادف، هنوز بستریه پس این پست هیجان انگیز عکس هم نداشت در ضمن یادم اومد من اصلا اینستاگرام ندارم برای همین بیخیال این ایده شدم.

پس رفتم به وبلاگ یکی از دوستان که همیشه شعرهای قشنگی میگه و تصمیم گرفتم یک شعر بنویسم اما باز هرچی فکر کردم دیدم از شعر فقط یک توپ دارم قل قلیه را بلدم که اونم برای هیچکس جذاب نیست آخه نه عاشقانه است نه طنزه نه اصلا میشه باهاش دست بزنی،... آخه یعنی چی یک توپ دارم قلقلیه؟ میخواستی مربعی باشه؟ میخوای بگی مشقاتو خوب مینوشتی؟ بابات برات کادو میخرید؟ نسل ما و این لوس بازیها؟

بعد به وبلاگ یکی دو نفر دیگه هم سر زدم و دیدم ازدواج کردن که خوب نصف شبی امکاناتش محیا نبود.

 همه از مرگ میترسن چون اونورش معلوم نیست! اما من همونقدر از ازدواج میترسم که بقیه از مرگ چون به قول قدیمی ها بخت هندوانه سر بسته است! این یکی از اون ترس های عجیب و شاید خنده داره منه! البته ترس های دیگه ای همه دارم مثل گیر کردن لای گیت های مترو، یا آب خوردن توی پارچ( پارک نه!  تنگ آب) که همگی داستان های خودشون را دارن.

پی نوشت: اگه دوست داشتین بگین خنده دار ترین ترستون چیه؟

پی نوشت : کتاب بخوانید، امشب توی برنامه خنده وانه آقای امیرحسین مدرس دلیل های خوبی برای کتاب خوندن و شعر خوندن آورد اول که وقتی توی یک جمع صحبت میکنید، وقتی از شعر ها و مثل ها استفاده کنید حرفهاتون جذاب تر میشه مثل دکتر قمشه ای و ... دوم  شعرِ خوب و کتابِ خوب حال آدم را خوب میکنه.

نظرات  (۱۳)

البته ترس شما از ازدواج ترس الکی و خنده دار  نیست!
فعلاکه ترس خنده دار ندارم ولی وقتی کوچیک بودم از خیس کردن خودم در خواب میترسیدم و بخاطر همین تا ده سالگی کنترلی رو خودم در خواب نداشتم!!
پاسخ:
بله :)
خوب حتما علتی داشته ولی خدا را شکر زود متوقف شده دیدم بعضا تا شانزده هفده سالگی هم ادامه داشته!
خیلی قشنگ بود.

لایک
من هم از گیر کردن لای گیت مترو می ترسم !!! :)))
همیشه موقع رد شدن از گیت ها دارم به گیت می گم :
تورو خدا بسته نشو تو رو خدا :))))

یه چیز دیگه هم که می ترسم:
از آبی که از بالا به سمت پایین سقوط که وقتی که از پایین نگاهش می کنم
مثل نگاه کردن به بارون تند از پایین یا نگاه کردن به دوش آب از پایین!!!!
پاسخ:
خوب خدا را شکر :) فکر کردم فقط من میترسم!
دقیقا من!
آب میره توی چشمتون نگاه نکنید بهتره، آخه چرا به آب دوش نگاه میکنین؟
ترسم همیشگی من اینه که پنکه یا کولر بیفتن روم! هیچوقت زیرشون نمیشینم!
یه بار نشسته بودم زیر کولر و همش نگاه بالا میکردم!
دختر عمه م خنده ش گرفته بود ازین کارم :| دست خودم نیست خب!
پاسخ:
احتمالا تجربه داری :)
کولر گازی؟ آخه اینجا فقط کانال کولر را میبینیم خودش روی پشت بومه.
مرگ ترس نداره ولی ازدواج داره واقعاً :/

اینجانب از کلهم طیور میترسم
از جوجه رنگی تا کله گنده هاش
به جز کلاغ :|
ترس خنده دار دیگه ای یادم نمیاد

کتاب و شعر دوست دارم
تا بشه میخونم
البته این روزا هر شعری میخونم دلم باز نمیشه بیشتر میگیره

+ کِتفتون چطور هست آیا؟
++ چرا خندوانه رو اونجوری نوشتید؟ (بگید به تو چه :))) )
پاسخ:
عجب!
خواهرم هم از جوجه میترسه میگه وقتی دست میگیری مورمور میکنه ( احتمالا قلب اون زبون بسته است که میزنه)
از کلاغ چرا نمیترسین اونوقت؟ با اون قد و بالای رعنا و صدای دلنشین و منقاری که به همه چیز نوک میزنه؟
خوبه بخونید.
کتفمان به طور مضحکی دارد جوش میخورد تصور کنید یک چوب را از وسط شکستی بعد از کمر چسبوندی بهم.
راست میگین، از رامبد جوان عذر میخوام، خندوانه. ممنون ( نفرمایید )
نه ، اسپیلت!
پاسخ:
اسپیلت؟ چه با کلاسید شما ما ته تهش پنکه سقفی داشتیم اونم صدا جیرجیرک میداد تا صبح (خوزستان نبودیم ولی)
وای راس میگن خواهرتون >_<
مور مور میشه کف دست آدم
با اون پنجه های کوچولوشون! (پنجه میگن دیگه؟! :دی)

:))) قد و بالای رعنا!
نمیدونم چرا!
ولی منی که وقتی جوجه یا مرغ و اینا نزدیکم بشه مثل جت می دوم با کلاغا کنار میام :)))
قدم میزنیم با هم!!! :دی
(با یاکریم ها و گنجشک ها هم خوبم ولی عمراً تو دستم نمیگیرم هیچ پرنده ای رو :/ )

+ ای بابا! چرا آخه اینجوری؟ اگه اون طوری که تو تصور من هست داره جوش میخوره که...
ان شاء الله درست و سریع جوش بخوره

++ :)))) خودم با خودم گفتم مگه فضولی تو آخه؟ دلشون خواسته لابد
پاسخ:
پرنده ها چنگال دارن و انسان و گربه سانان و ... پنچه دارن :)
قدشون تا 65 سانتی متر میرسه!!
رفتم پیش یک پیرمرد به اصرار دوستان و به اصطلاح جا انداخت ولی فکر نمیکنم.
خواهش میکنم خیلی هم بجا بود :)

ازدواج خب کمی نگرانی دارد، حق دارید :)

من یک سری ترس های خنده دار دارم که یک سری اش سرم اومده :-| یکی این که سوار تاکسی بشم و کیف پولم را جا گذاشته باشم :-| یکی این که وقتی از روی این کانال هایی که سرشون سرپوش گذاشتند تو پیاده رو راه میرم، شل باشه پرت بشم تویش :-| و زیادن خب، همین دو تا به ذهنم رسید الان :)))))))))))) 
پاسخ:
بله اصلا ترسناکه :)
درپوش کانال لق بوده افتادین؟ یا ابلفصل

  • صحبتِ جانانه
  • 1.توی عبدال آبادم میشه شاد بود:|
    2. از عزدواج نترسید!
    بسپارید به خدا حله
    3. کتاب خیلییی خوبه، شعر شاعرای حکیم و فرهیخته رو خوندن هم خوبه. ولی اشعار شاعرانی که علم و حکمت و تقید خاصی ندارند فقط به سرگردانی آدم اضافه می کنه!
    4. شاعری طبع روان می خواهد:|
    5. شاد و پیروز باشید و سربلند و خوشبخت و این حرفها
    پاسخ:
      بله عبدل آباد!
    بله همیشه توکل به خدا.
    ممنون

  • فاطیما کیان
  • خنده دار ترین ترسم اینه که توی خیابون گم بشم و ندونم کجام و چطوری باید برگردم خونه ! خنده داره چون همیشه راحت ادرس پیدا میکنم :))
    پاسخ:
    بله گم شدن ترسناکه ولی بدتر اینه پول هم نداشته باشی توی شهر غریب.

    خنده دارتین ترسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    باید فکر کنم..
    من می ترسم توی زمستون توی یونی بخورم زمین
    که یه بار توی راه پله ها خوردم زمین جلو استاد
    دانشجو به جهنم جلو استاد خودشم استادی که باهام کل داشت
    پاسخ:
    کل با استاد؟
    خدا را شکر سالمی، روی برف و زمین یخ زده راه رفتن خیلی بده، سرخوردنش وحشتناکه.

    ولی من مخالفم ازدواج هندوانه ی سر بسته نیست توی دوره نامزدی میشه طرف مقابلتو شناخت 
    ولی یه استادی داتیم که میگفت همیشه برای ازدواجتون دعا کنید چون هم این دنیا رو دارید هم آخرت رو 
    الان زندگی آدمای اطرافمو میبینم واقعا چقدر این حرفش درست بود 
    اینستاگرام که مث من ته خنده س منم میرم روستاه عکس میزارم فلان روستا خیلی هم خوش گدشت بعد فالورام عکس میفزستن یه روز یارونی فلوریدا :))))
    خنده دارترین ترس باید توی شرایطش باشم ببینم ترسا خنده دار هس یا نه 
    ولی ارتفاع رو دوست دارم هم هیجان دارم هم ترس 
    پاسخ:
    بله تا حدودی درسته مگه طرف حسابی توی نقش فرو رفته باشه :)
    ارتفاع امن هیجان داره :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">