گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب

فارغ از هیاهوی دنیا

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۶ ب.ظ

از بیرون صدای بچه های همسایه میومد که مثل گنجشک جیک جیک میکردن، یا به زعم مادرم مثل کلاغ قار قار. پنجره را باز کردم و دیدم عباس و حمید و چند تا جغله دیگه دارن دوچرخه بازی میکنن. یکیشون که معلوم بود چیزی از بزرگترها یاد گرفته، گوشه ای ایستاد و زنجیرهای چرخشو وارسی کرد و بقیه هم به تبعیت از اون برای اینکه کم نیارن مثل مکانیک های فورمول یک مشغول وارسی چرخها شدن. عباس که از همه کوچکتر و تخستره مادرشو صدا زد که زنجیر چرخشو کارشناسی کنه، اون بنده خدا هم که میدونست چاره ای جز پذیرفتن نداره دستی به زنجیر زد و از قضا زنجیر مثل ماست شل بود و با اولین حرکت روی زمین افتاد! افتادن زنجیر همانا و بلند شدن صدای جیغ ویغ عباس همانا! عباس بچه ریز نقش و چشم تنگیه که همسایه ها عباس ژاپنی صداش میکنن، میگن وقتی عباس به دنیا اومده زیر ابروهاش فقط دو تا خط افقی بوده و چند هفته ای طول کشیده تا از پس خط های زیر ابرو چشمهاش هویدا شده. البته همسایه ها میگن عباس بیشتر از اینکه چشم تنگ باشه چشم گشنه است، کسی نمیدونه اینهمه میلِ به خوردنِ عباس از کجا میاد تا جایی که در خوردن با هادی که بالای صد کیلو وزن داره رقابت میکنه.
عباس آواهایی را که بیشتر به همون ژاپنی شباهت داشت تا فارسی را از ته حلق خودش خارج میکرد و من که از بالا شاهد استیصال و درماندگی مادر عباس بودم صدا زدم عباس دوچرخه ات را بزار توی پارکینگ بیا بهت بستنی بدم؛ انگار که انگار عباس تا همین چند لحظه قبل داشت زمین و زمان را به هم می دوخت، پرسید هاااااان؟ بستنی؟

_ اون دوچرخه نارنجی عباسه‌!

  • محمود بنائی

نظرات  (۱۲)

بهش بستنی هم دادین؟
پاسخ:
بله، شما فکر کن ندیم، آبرومونو میبره. 
  • بهارنارنج :)
  • :)
    همینقدر..درحد همین لبخندی که نشوند رو لبم.همین
    پاسخ:
    شکر :) 
  • گمـــــــشده :)
  • خخخخخخ
    منم بستنی می خوام 
    برا منم بزار کنار
    😊
    پاسخ:
    چشم، تشریف بیارید بگیرید. :)) 
    یعنی بازم همچین همسایگی هایی وجود داره خیلی جالبه :)
    من هرروز مسیر کوچه رو طی کردنی با دوتا بچه که خواهربرادرن دوست شدم هی اسم هاشون یادم میره :| جدیدا اسم محمدحسین تو ذهنم مونده.
    بعد بستنی دوچرخه اش هم درست میکردی خب :)
    پاسخ:
    چیزیش نبود، بچه ها براش درست کردن. 
  • آسـوکـآ آآ
  • کاش ما هم مثل عباس بودیم
    همینقدر سریع ناراحتیامون یادمون میرفت...
    پاسخ:
    کاش....! :) 
    اگه دوچرخه داشتم همین الان میرفتم باهاش تو‌ کوچه، جیغ و ویغ میکردم یکی بهم بستنی بده
    پاسخ:
    اصولا به شما دیگه بستنی نمیدن، شما تشریف بیارید همینجا بستنی تون را بگیرید. :) 
    عزیییییزمممم چه خوووووبنننن:)

    +عرررر*____* دوچرخه اش نارنجیههههه! با من ازدباج نمیکنه؟:-D :) 
    پاسخ:
    خوب بودنشون در حد از دور دیدن :)
    همینجوری با دوچرخه اش بیاید بردارید ببرید ‌‌:) 
    هادی کجاست؟ :((
    پاسخ:
    هادی 16،17  سالشه ولی دیده شده که گاهی باهاشون خرس وسط یا والیبال مشهدی بازی میکنه. 
    انقد این بچه تخسا رو مخم هستن که نگو.واقعا خدا به ماماناشون صبر بده
    پاسخ:
    ولی این بانمکه :)
    مامانش که کلا صبوره! 
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • دوچرخه ش کوچولوعه:-)
    پاسخ:
    خب خودش هم کوچولوعه :) 
    خرس وسط چیه؟ بازی؟

    اشاره به جواب کامنتِ الیکا
    پاسخ:
    بله، اسم های دیگه هم داره! چند نفر می ایستن وسط و دو نفر در دو طرفشون! کناری ها باید با توپ وسطی ها را بزنن و... 
    آها. ما فقط میگیم "وسطی"
    پاسخ:
    بله وسطی :) شهرهای مختلف اسم های مختلف داره ظاهراً!! بچه بودیم میگفتیم وسط وسطی! 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">