گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

بیست و هشتمین

پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۲۸ ب.ظ

برعکس خیلی از اتفاقاتِ مهم زندگی که اولینِش شاید تا همیشه توی ذهن بمونه، هیچکس اولین سالگرد تولدش را بخاطر نداره! منم مثل همه، نه تنها سال اول بلکه سال های بعدتر را هم بخاطر ندارم.

اولین تصویری که از تولد توی ذهنم مونده، ده سالگیم بود، اونم به لطف آلبوم عکس! یادم نیست کیکش چه جوری بود یا چه مزه ای! اما کادوهاشو یادمه، یک پیرهن ورزشی و یک شلوار گرم! شاید چیزهای دیگه ای هم بود و من خاطرم نیست! دو تا دوربین های عکاسی هم  داشتیم که هر کردوم یکورش لنگ میزد، یکیشون فلش نمیزد، یکیشون فیلم را جلو نمی برد، کلا هم 36 تا عکس میگرفتن که باز توی چاپ چندتاییش خراب می شد!

تولد بعدیم باید واسه وقتی باشه که سوم راهنمایی بودم، آخه توی عکس های دسته جمعه ای از اردوی مدرسه، یک پلیور رنگ رنگی تنمه که مادرم برای هدیه تولدم خریده بود! یادمه خیلی دوستش داشتم و وقتی میپوشیدمش به زمین و زمان فخر می‌فروختم اما اون پلیور هم مثل باقی لباس ها بعد از یکی دوسال غیب شد! البته گمشده ها گاهی هم توی فصول بعد پیدا میشن اما نه توی کمد لباسی بلکه تن همسایه هایی که مادرم فکر میکنن بیشتر از من به اونا احتیاج دارن!

سومین تولدی که برای من و سی یا چهل نفر دیگه هم خاطره شد مربوط به دوران دانشجویی بود! اونجایی که ترم آخر، هم خونه ای هام نزدیک به چهل نفر را دعوت کرده بودن برای تولد اما از اونجا که خریدن کیکی برای این همه آدم به صرفه نبود، دو تا قابلمه سالاد الویه درست کرده بودن و همه به شام مهمان شدن.بعد ها هرکسی عکس ها را می دید میپرسید هیئت داشتین؟ اون روز بزرگترین کادویی که گرفتم یک شاهنامه فردوسی بود از محمد بیجاری و هم خونه هاش! با خنده میگفت دو ساله این کتاب توی خونه ما خاک میخورد و هیچکس نمیخوندش، مونده بودیم چیکارش کنیم!

چهارمین تولد، پارک لاله کناره چمن گندهه! وقتی که بهترین دوستام یک لبخند بزرگ تا همیشه روی قلبم کشیدن. کلی کادو گرفتم اما اون وسط یک کاکتوس بود، نه از اون تیغ دارها! کمی لطیف تر. از دوستم اسمش را پرسیدم، اونم یادش نبود، گفت نمیدونم،ای خسرو! خسرو چند روز بعد توی چمدون، توی پرواز تهران شیراز، چپه شد و خشکید.

پنجمین تولد.... بماند برای خودمان یا نه برای خودم

پریا

و اما آخرین تولد! یک مهمان کوچک داشتیم؛ پریا! بیشتر از هرکسی ذوق داشت، از دیدن کیک و شمع و فشفه! برایش مهم نبود که تولد چه کسی است، بی حد و وصف خوشحال بود. شاید سوختن فشفشه چند ثانیه بیشتر طول نکشید، اما برق چشمان پریا و لبخند لبهایش تا همیشه توی ذهنم می مونه و  بعد هم تلاشش برای فوت کردنِ شمع ها :) 

و اینم کادوی پریا، ببینید.




  • محمود بنائی

نظرات  (۱۰)

  • بهارنارنج :)
  • منم از تولدام.چیزی یادم نیست مگر به لطف فیلم و عکس:)
    همش یه طرف پنجمینش ذهن ادم مشغول میکنه;-)
    پاسخ:
    خوبی فیلم و عکس همینه :)
    خیلی بهش فکر نکنید :) 
    چه عکس دلرباییه:)))
    پاسخ:
    :))) منظورتون چه کیک دلرباییه؟ 
    ای جاااااانمممم
    کادوش رو اخهههه^^
    شما هم ابان ماهی بودین اقای بنایی؟:) بابا زودتر میگفتین ما ارادتمون خاص تر میشد:) 
    تولدتون هم مبارک:)
    پاسخ:
    بله، کادوش را داد، کمی همی قر داد، سهمش را هم از کیک بغل کرد و رفت :)
    خواهش میکنم :)
    ممنون :) 
    ای جانم^^ خدا حفظش کنه*__* 

    ارادت اقا:)
    پاسخ:
    :) برای پدر و مادرش انشاله.
    مخلیصیم :) 
  • آرزو ﴿ッ﴾
  • شاهنامه تو خونه‌شون خاک می‌خورده؟ :|

    تولدتون مبارک و عمرتون طولانی‌ و باعزت و پر از شادی!
    واقعا لبخند پریا به‌ یاد موندنیه :)
    پاسخ:
    :/ بله، آخه می‌دونین که دانشجوی پسر با تنها چیزی که کاری نداره مطالعه است؛
    ممنون همچنین :)
    بله :) 
    120 ساله شید ایشالا :)
    یه دنیای آرزوی خوب براتون.
    چه خووب همه اش یادتون مونده :)

    پاسخ:
    ممنون همچنین :)
    همه اش نیست همینا یادم مونده:) 
    مگه داریم ذوق برانگیزناک تر از کیک تولد؟ :)))
    اصل جشن تولد کیکشه! بقیه‌ چیزا حاشیه‌س :دی
    پاسخ:
    خب کادوها در مرحله بعد قرار میگیرن! :)
    البته نوشتم که ما یکبار کیک نداشتیم :) کلا توی حاشیه بودیم. همه حلقه زده بودن روی حاشیه های فرش و کردی میرقصیدن :/
    سلام
    تولدتون مبارک صد ساله بشید با عزت و شادی
    می خواستم نیام وبلاگتون دیگه چون شما نمیایید یا یواشکی می آیید و میرید!!!
    پاسخ:
    سلام ممنون، شما که همیشه لطف داری
    اتفاقا همین امروز سر زدم ولی خب ببخشید که بی سر و صدا میام و میرم. 
  • گمـــــــشده :)
  • تولدت مبارک باشه

    :)

    پاسخ:
    ممنون یسرا خانوم :) دیگه کم کم داشتم نگرانت میشدم، یکماهه هیچ خبری ازت نیست. 
  • کنت دراکولا
  • تولدت مبارک آبان ماهی:))!
    +خلاصه شرمنده دیر شد!
    پاسخ:
    خواهش میکنم بهار خانم عزیز :) همین که باز لطف کردی و به یادم بودی یک دنیا ارزش داره. ممنون ❤️🌷

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">