گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

دانسته های تلخ

شنبه, ۶ دی ۱۳۹۳، ۰۷:۲۸ ق.ظ

این پست شخصی نیست اما عمومی هم نیست! پس تصمیم خوندنش با خودتون!

همیشه با شنوایی و بینایی و کنجکاویم! مشکل داشتم، تا وقتی بچه بودم جالب بود و مفید؛ محال بود بیرون بریم و چیزی را لای بوته ها، لب ساحل و ... پیدا نکنم یا سر جلسه امتحان خیلی راحت از روی برگه بغلی حتی تشدید و حمزه را هم کپی نکنم. صداها را هم همیشه خوب میشنیدم! هیچ کس نمیتونست مخفیانه حرفی بزنه که نشنوم، حتی وقتی در اتاقم یا زیر دوش حمام بودم!

همیشه همه سوپرایزها برام بی هیجان بود چون یا سرنخی را دیده بودم یا حرفی را شنیده بودم و به هرحال میدانستم!

اما هرچه بزرگتر شدم این دانستن ها برایم دردسر شد، چیزهایی را دونستم که گاهی آرزو میکردم هیچ گاه نمیدونستم !

همه ما یک رازهایی داریم که حتی نزدیکترین کسانمون هم نمیدونن، یا شاید نمیتونی به کسی هم بگی! اما وقتی راز دیگران برات برملا میشه مشکل دو تا میشه! مشکل که نه! درد دو تا میشه. 

این شعر روزبه بمانی حال این روزها و یکسال اخیر منه!


تقاص چی رو می گیری که تا اینجا کشوندیمون

کجای راهو کج رفیتم که تو اینجا رسوندیمون

اگه من جای تو بودم میون این همه دردم

یه روز از چشم این مردم تو رو پنهون نمی کردم

تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود

اگه دلگیری از دنیا منم مثل تو آشفتم

ولی من جای تو بودم به مردم راست می گفتم

یه دردی سوخت تو سینه ام که تو از خاطرم بردی

من اون زخمی رو خوردم که تو از حس کردنش مردی

تقاص دل کشی های یه آدم تو همین دنیاس


بذار ما رو بسوزونن جهنم تو همین دنیاس

تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود



ترانه سرا : روزبه بمانی

خواننده : محمد اصفهانی

ملودی : مهدی یغمایی

تنظیم : بهروز صفاریان
 


  • محمود بنائی

نظرات  (۸)

تقریباً میفهمم... متأسفانه :)
  • آقای میم عین
  • این که چیزهایی از زندگی دیگران بدونی که بهتر بوده ندونی رو می فهمم ...
    و اینکه دیگران چیزهایی در موردت بدونن که ای کاش نمی دونستن و فکر کن کمی به اون چیزهایی که او می داند و دیگران نمی دانند!! ... :(
    سلام
    حس غریبیه ...
    آهنگ و شنیدم ولی بازم گوش دادم ممنون
  • خانوم میم
  • منم حس کردم... هرچقدر بخوام فراموش کنم بیشتر پر رنگ میشه و تو ذهنم تثبیت... خیلی اوقات ندونستن زندگی رو راحتتر می کنه...
  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • مشکل اینجاس که باید بمونه تو دلت و هیچوقت نتونی به هیچکس بگی...
    اینا خیلی عذابه

  • فرزانه ...
  • هوممم زیاد فهمیدن بعضی وقتا موجب دردسره!
    خیلی مواظب خودتون باشید که نکنه بخاطرش تو دردسر بیفتید و چیزایی که نباید و بفهمید.
  • آقای میم عین
  • من فکر کنم این جا یک نظری داده بودم دو روز پیش!
    آری؟! یا اشتباه می نمایم مهندس جان؟!
    پاسخ:
    سلام
    :) بله، منتها فراموشم شده بود تایید کنم، پیری هستو هزار دردسر.
    گاهی هرچه کمتر بدونیم بهتره!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">