گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

محرمیت

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۱۶ ب.ظ


محرمیت این نیست که فقط یک صیغه خوانده بشه و اصطلاحا دو طرف به هم محرم بشن یا اصلا محرمیت این نیست دو جنس مخالف به هم محرم بشن! محرمیت از نظر من یعنی درهای دنیای من به روی تو باز است تا زمانی که حد خودت را بدانی تا زمانی که رازدار و امین من باشی، یعنی من به تو اعتماد دارم و تو به من! وای به روزی که این محرمیت شکسته شود، دو طرف بر هم حرام شوند.


دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش


همیشه به فال حافظ عقیده قلبی داشتم و معتقدم اگه حضرت رسول خاتم پیامبران نبودن، و سیر پیامبران الهی ادامه داشت حتما حافظ به این مرتبه می رسید.

  • محمود بنائی

نظرات  (۶)

عالی بود
محرمیت یعنی من به تو اعتماد دارم و تو به من..
خیلی خوب این :)
ایشالا سال جدید باشه سال یه رازدار و همراه برای شما:)
به فال حافظ اعتقاد دارم.
ولی در کل روزانه هم چنتا شعر ازش رو میخونم اینقدر که خوب و دلچسبه :)
رازدار بودن برای بعضی از آدمها سخت است انگار تا آن راز را نگویند آرام نمی شوند.
هوم... تا وقتی حرمت نگه داشته بشه محرمیت هست

+ خاطره خوبی از تفال زدن به دیوان حافظ دارم
روزی که من / خونه مون / به یاد دوستی که مدت ها ندیده بودمش
و دوستم / خونه شون / به یاد من
دیوان رو باز کردیم و
"منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن..."
رو خوندیم و
بعد تلفنی با هم صحبت کردیم و متوجه شدیم حافظ به هر دومون یه چیز گفته!

++ چقدر بزرگ شدن دوست نداشتنی ِ
به 18 که رسیدی چشم به هم بزنی یهو وسط دهه سوم زندگیتی :/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">