گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

تصادف قسمت دوم

چهارشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۱۶ ب.ظ
فکرشو هم نمیکردم که بعد از اون برخورد شدید بتونم بلند بشم اما خیلی راحت پا شدم و وسایلم را جمع کردم و گذاشتم یک گوشه و آقا سروش هم که از سرش خون میمومد بلند شد و خوابید روی چمن های جدول وسط خیابون، دقیقا سر کوچه خودمون بود و فورا چند نفر ایستادن و مهدی و محمد (پسرهای آقای سروش) با یک تماس خودشون را رسوندن. ترافیک سنگین شد و ربع ساعت بعد یک موتور پلیس راهنمایی و رانندگی اومد و از اون سمت خیابون میپرسید چی شده؟ بیام؟
 خوب این اولین خنگ بود و یک دور شجره نامه همه مان را پرسید اما بعد از اون یک ماشین پلیس اومد و ایشون هم یک دور شجره نامه همه را پرسید و بعد از 45 دقیقه آمبولانس رسید و به محض پیاده شدن دیدم یا حضرت صبر! همون آمبولانسیه که مادرم را باهاش بردیم بیمارستان فورا گفتم من چیزیم نیست فقط به اون برسید و واقعا فکر میردم که آقا سروش حتما دنده هاش شکسته و سرش آسیب جدی دیده. نشستم توی آمبولانس و آقا سروش را با برانکارد سوار کردن و انقدر بیقراری میکرد که خواستم مهدی کنارش بشینه و دستهاش را بگیره.
پرستار تنها کاری را که هنوزم هم بلد نبود را انجام داد و با اصرار رگ گیری کرد و برای سروش هم ماسک اکسیژن گذاشت که قبل از اینکه خفه اش کنه برداشتش! پرستار یکبار دیگه مشخصاتمون را ثبت کرد تا رسیدم بیمارستان.
سروش را با برانکارد بردن و من هم پیاده شدم که پرستار گفت دراز بکشید روی تخت تا ببرمتون. رد شدنِ مهتابی های توی سقف بیمارستان حس فیلم ها را بهم میداد اما چرخ های تخت انقدر داغون بود و ویبره میزد که کل فیلم را خراب کرد. تازه درد کتفم داشت هویدا میشد و تا چهل و پنج دقیقه بعد که منتظر دکتر بودیم کاملا پیدا شد. روی تخت دراز کشیده بودم و همه یک دور رفت و یک دور برگشت یک ضربه به تخت میزدن تا از میزان دردم مطمئن بشن که آخرین بار یکی از پرستارها تخت را هول داد توی قسمت تاریک سالن، درسته که ترسناک بود اما خوبیش به این بود که دیگه ضربه نمیخوردم. دکتر اومد و اولین چیزی که پرسید نام و نام خانوادگی و شماره ملی ام بود. پرسیدم میخواین شجره نامه ام را چاپ کنید؟ که دکتر خندید و گفت نه اشکال نداره، لازمه.
بالاخره عکس گرفتیم و سروش هم علاوه بر تهیه عکس از قسمت های مختلف بدنش،  ام آر آی شد و مشخص شد که خوشبختانه  هیچ مشکلی به جز پاره شدن ابروش نداشت اما من استخوان تر قوه ام شکسته بود.
دکتر ارتوپد کتفم را ضربدری بست و جا انداخت. رفتم توی بخش و دیدم سروش روی تخت خوابیده و ناله میکنه و میگه مسکن بزنین بهم و پرستار میگفت به ما ربط نداره باید دکتر بیاد. هادی رفته بود ساندویچ گرفته بود و پرستار که از دور میدید داد میزد آقایی که روی تخت خوابیدی ساندویچ نخور حالت بد میشه و آقا سروش هم میگفت:  یا مُــسَکــــِن بزنین یا ساندویچ میخورم .... مهدی سس بریز .... . البته تا مُسَکِن را آوردن و دکتر اومد ساندویچ تموم شده بود.


  • محمود بنائی

نظرات  (۱۲)

آخ آخ آخ ...چه داستانی داشتید اونشب... :|

+
خوبه که به خیر گذشت :)
پاسخ:
خدا را شکر.
  • مهدی مهدوی
  • لایک...
    داستان غمگینی بود ولی من کلی خندیدم! :)))
    ترقوه یتان چطور است الان؟!

    +سروش هیچیش نبوده؛ داشته فیلم بازی میکرده!
    پاسخ:
    :) خدا را شکر خوبه، نه بنده خدا کل تنش کبود شده فقط شکستگی نداشت خدا را شکر.
  • گمـــــــشده :)
  • اجازه بدین من یه دل سیر به چند خط آخر بخندم..
    :))))))))))))))))))))))))))))))
    و ضمن اینکه باید بگم خدا رو شکر به خیر گذشته...
    و ضمن اینکه باید بپرسم مادر شما رو کی اون آمبولانس برده بیمارستان..؟:|
    پاسخ:
    :) ممنون. دقیق یادم نیست ولی قبل از عید بود برج 9یا 10 پارسال.
    اوه اوه اوه، چه داستانی بوده :-|
    پاسخ:
    بله واقعا داستانی بود ولی خیلی هم بد نبود.
    اجازه بدید منم مثل گمشده عزیز اول بخندم به آخر پست :))))) و اون قسمت مهتابی های روی سقف! :))))

    وای شکستگی ترقوه خیلی بدِ :/
    پارسال ترقوه خواهرم شکست
    البته بازم جای شکر داره که به خیر گذشته
    پاسخ:
    :)))
    امیدوارم زود خوب بشه و بتونم برگردم سرکارم.
    سلام
    من به شخصه از اینکه هنوز بین ما هستیدو به خیر گذشته خدارو شاکرم ...
    همیشه سلامت باشیدو شاد
    پاسخ:
    سلام ممنون من هم خدا را شاکرم :)
    همچنین شما.
  • مهندس بهشت
  • میدونی چرا آمبولانس توی ایران دیر میرسه ؟؟؟؟
    واس اینه که کسایی که تصادف کردن داغن نمیفهمن
    فکر میکنن چیزیشون نشده
    دیر میرسن که طرف درداش شروع بشه مثل شما
    خخخخخخخخخخخ
    پاسخ:
    :) ولی واقعا یکی از کارهای اشتباهی که مردم میکنن اینه که توقف میکنن ببینن چه خبره! همه یک تمرز میکنن ببینن چه خبره و صدها ماشین با یک توقف ساده چند ثانیه ای، صدها ثانیه زمان را هدر میدن .
    +شجره نامه ت اومد بیرون، موظفی به همه ی خواننده ها یه نسخه رایگان با امضای خودت بفرستی! بله!
    ++ همه ش خوب بود ولی تهش یه چیز دیگه بود اصن =)) (البته شکستگی استخوان ترقوه ی جناب عالی از این قضیه مستثنی ست! ولی خب من باز وقتی به ته پست رسیدم یادم رفته بود این اتفاق جانسوزو! :دی :| )
    +++ بعد خوندن این پستایی که اتفاقای بدو به شکل خنده دار تعریف میکنن آدم نمیدونه چه احساسی داشته باشه!! از یه طرف انقدر خندیدی که شادی؛ از یه طرف عذاب وجدان داری که چرا به بدبختی ملت خندیدی، ناراحتی! خیلی پیچیده ست! :|
    پاسخ:
    چشم، منتظر پاسخ از انتشارات بیمارستان هستیم.
    خیلی هم جانسوز نبود :)
    زندگی همه اش همینه بستگی داره چجوری بهش نگاه کنید، وقتی توی شرایط سخت قرار میگیری میتونی همه اش غر بزنی و آه و ناله کنی، میتونی هم به همه اتفاقات بد هم لبخند بزنی ( شاید خیلی کلیشه ای باشه ولی باور کنین میشه)
    ی دختر ۱۲ساله داشتیم ماشالا ۲برابر من‌. باید کلونوسکوپی میکرد. شرط گذاشته بود برا مامانش که اگه میخواین اجازه بدم باید قول بدین بعدش‌برام ۱۰سیخ کباب و ۱۰سیخ جیگر بگیرین برام!!!
    حکایت دوست شماس.
    ممنون که موجبات خنده ی خواننده های وبتون شدید و مایه ی حرص خوردنای پرستارا!
    پاسخ:
    عجب :) تصورشم برام وحشتناکه ده سیخ کباب و  ده سیخ جیگر بخورم از فکرش.... .
    خواهش میکنم قابلی نداشت.
    بله بله موافقم کاملا!
  • سید مجتبی امین
  • سلام 
    البته من که در هر صورت می خونم ولی میشه فونت پستتون رو یکم بیشتر کنید. مثلا 3 به بالا
    پاسخ:
    سلام
    تا به حال دقت نکرده بودم چشم حتما.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">