گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

گاه نگاری های یک مهندس

اینجا از هر دری مینویسم، علایقم، سلایقم، روزمرگی هایم، شادی هایم و دلتنگی هایم

خوش اومدین
گاه نگاری یا کرونولوژی علمی برای اختصاص رخدادها در تاریخ‌های دقیق وقوع آنهاست.
به عبارتی منظم کردن و چینش وقایع از ابتدا به انتها یا برعکس.
اما گاه نگاری من نه علمی است نه چینش خاصی دارد و فقط گاهی می نگارم!
با تشکر از ناردانه!

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

نمایشگاه بین المللی برق

يكشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۴۱ ب.ظ

صبح شنبه ساعت 6:30 بیدار شدیم و با شوق و ذوق همراه آبجیم رفتیم سمت نمایشگاه بین الملل، اون به قصد تهیه گزارش و من بازدید از دست آوردهای صنعت برق ایران!

ساعت نزدیک 9 بود که رسیدیم، توی پباده روی منتهی به نمایشگاه، دست فروش ها ایستاده بودن و حتی کمریند و کراوات و پاپیون و ... میفروختن که برام عجیب بود! جلوی در ورودی هم برای عموم 2 هزار تومان ورودی میگرفتن و دانشجوها مجانی! 

پیگیر شدیم که مراسم افتتاحیه برگزار شده یا نه ! آخه قرار بود ساعت هشت انجام بشه که به همت ایرانی بودنِ ما یکی دو ساعت به تاخیر افتاده بود. وارد سالن شدیم فهمیدم علت فروش اون وسایل بیرون چی بود! همه فوکول و کرابات زده بودن و شاید توی اون ساعت من تنها کسی بودم که یک کاپشن و پلیور پوشیده بودم. چشمم افتاد به کنتور سازی ایران که قبلا یک گزارش کسب و کار و.. دربارشون تهیه کرده بودم و به آبجیم پیشنهاد دادم که برای گزارش با مسئول این شرکت صحبت کنه، خیلی اضظراب داشت که برام قابل فهم بود برای همین خیلی خونسرد یکبار باهاش سوالات را مرور کردیم و برای شروع رفتیم سراغ مدیر یک شرکت دیگه و اوشون هم با روی باز ما را پذیرفتن. دور میز نشسته بودیم و سعی میکردم حواسم به همه چیز باشه و جناب مدیر از حوزه اقتصادی خارج شد و وارده حیطه برق شد، از چهره آبجیم مشخص بود که زیاد سر در نمیاره! سریع چند تا سوال پرسیدم و بحث را جمع کردم . بعد از مصاحبه خیلی خوشحال بود که انقدر خوب انجام شده و سراغ مدیران کنتور سازی رفتیم و با هماهنگی دور میز نشستیم، به همراه مدیر و مشاور و ... نظرات یکسانی نسبت به وضعیت اقتصاد داشتند و بیشتر از ثبات ارزی راضی بودند و معتقد بودند تنها چیزیه که بهبود داشته.

بعد به سالن رفتیم و مراسم افتتاحیه ساعت 10 با سخنرانی وزیر نیروآغاز و با سخنرانی کشدار معاون رییس جمهور به اتمام رسید.

اما بعد از مراسم، نسیم رفت تا به کارش برسد و من نقشه به دست توی نمایشگاه؛

پر بود از چینی و کره ای و خارجی های دیگه، مثل اون ایتالیایی حلقه به گوشِِ فروشنده سوئیج و یا اون چینی که فارسی حرف میزد و ...

انتظار داشتم پیشرفتهایی در زمینه تولید صنایع برق ببینم اما بیش از نیمی از نمایشگاه دلال بودن یعنی وارد کننده کالای خارجی و بخشی هم که خود خارجی ها بودن، تولیدات داخلی هم محدود میشد به تولید کابل و تابلوهای برق(مونتاژ داخل) و تعداد انگشت شماری شرکت مانند گروه صنعتی لاوان که ادوات برقی تولید کرده بودن. دو تا از سالن ها پر از بود غرفه های لامپ سازان! لامپ های که فقط در کارخانه ایران سرهم میشود.

ناهار را به اجبار در رستوران نمایشگاه خوردم و مبلغ 15 هزار تومان برای یک پرس  برنج مرغ بی کیفیت.

سراغ شرکت مپنا رفتم که برای همه برقی ها آشناست؛ مدیر فنی شرکت از ساخت توربین های بادی صحبت میکرد و خیلی با حوصله به تمام سوالات من و یک پدر و پسر پاسخ می داد، کارتشون را گرفتم و کمی هم برای کار راهنمایی گرفتم!

ساعت 4 نمایشگاه تعطیل شد و سه سالن دیگه باقی موند تا اگه فرصتی شد تا بیستم آبان یک بار دیگه برم نمایشگاه!


  • محمود بنائی

نظرات  (۵)

  • گلبرگ دانلود
  • سلام قالب اختصاصی بیان خودتون رو همین حالا سفارش دهید!!
  • مهندس بهشت
  • خب من هیچ حرفی ندارم این پست مربوط  به بچه های برق به دوستان بگم بیان بخونن دی
    پاسخ:
    :) برقش مهم نیست، صنعت کشور مهم بود برام که خوب نیست!

     

    در مورد برق هیچ برای گفتن ندارم جز اینکه خاطرات پر خرجی ازدیدن نمایشگاه داشتید!!!

    شعری طنز از برق

    رفت پیری بس مریض و بس غمین       نزد دکتر با دو صد آه حزین

    که خدایا مردم از دردی چنین             هم مثالش را ندیدم در زمین

    روحم از جسم وتنم بیرون شده          دیده هایم پر زاشک وخون شده

    گفت دکتر اندکی  آرام  گیر                پس زبانت راکمی درکام گیر

    درد خود را یک به یک تو شرح کن       تا مداوایت کنم از بیخ وبن

    قند وچربی تو بس بالا زده               قلب تو ناگه کمی در جا زده؟

    اوره ات پس اندکی افزون شده         یا فشارت قاتلی مجنون شده؟

    گفت آن زن درد من باشد بتر            کرده من را بس پریشان ،دربه در

    برق من بالا زده بس ای طبیب          برده جانم برلبم آن نا نجیب

    همچو قبض برق قاتل پس که دید      این تن مارا بلرزاند چو بید

    در زمستان گاز ما بالا زند                فصل گرما برق ما افزون شود

    دیگر ایام خوشیها شد  تمام            باد کولر ،روشنیهای مدام

    یا بباید ساخت با هرم هوا               یا بگیرد جانمان را برق ما



    پاسخ:
    جای شما سبز!
    شعر قشنگی بود مرسی  :))
    سلام
    متاسفانه تو خیلی چیزا ما فقط دلالیم و عملا داریم کاری نمیکنیم!!!!
    تو رشته ی منم همینه و تازه صد درجه بدتر متاسفانه!
    ایشالا بتونیم بسازیم...
    +جگرمان سوخت!
    هم من باب تنبلی خودمان و صنعتمان
    هم بابت پونزده پول ناقابل... . 
    کاش اقلا خوشمزه بود!
    پاسخ:
    سلام 
    بله همه جا کم و کاست هایی هست که به همت ما بستگی دارن :)
    فدای سرتون بابا :)
    درباره صنعت برق نظری ندارم
    نظر کلی ای که دارم این ِ که اینجوری که مسئولین رده بالای دولتی دارن تو سر خودمون میزنن(شاید خونده یا شنیده باشید فرمایشات اخیر جناب ترکان رو) نبایدم به جایی برسیم
    تا وقتی که بالایی ها(جز حضرت آقا) اعتماد نکنن به نیروی داخلی و همت جوونای خودمون وضع همین ِ متأسفانه
    پاسخ:
    نظر اوشون را خوندم و اتفاقا کلی خندیدم "تنها صنعتی که ما توی اون قدرت رقابت داریم قرمه سبزی و آبگوشت بزباشه" بله صنعت در همین حد در دست مدیران خودروسازی هایی مثل سایپا و ایران خودرو و ... تنزل پیدا کرده... خوب کاش ما همت کنیم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">